على ربانى گلپايگانى

277

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

اين روش را در دو مورد مىتوان بررسى كرد : الف : پديده‌هاى طبيعى . ب : كارها و مصنوعات بشرى . درمورد نخست گفته‌اند : « نمىشود تصور كرد كه آبى كه ده درجه حرارت دارد ، ده درجه را دوباره قبول كرده و تازه داراى ده درجه حرارت بشود و ماده‌اى كه فعلا صورت سيب را دارد ، صورت سيب را باوجود داشتن آن به خود بگيرد ، و درنتيجه مىفهميم كه پذيرنده اثرى بايد آن اثر را از پيش خود نداشته باشد . يعنى رابطهء معلول با ماده رابطهء پذيرفتن است . ماده ، صورت ( معلول و اثر ) را ندارد و تنها آن را مىپذيرد ، پس ماده خود فاعل نيست ، فاعل يعنى آنچه اثر و معلول را به مادّه مىدهد . آب حرارت را مىپذيرد و خود ، آن را ندارد و اين آتش است كه واجد حرارت است و آن را به آب مىدهد . آب علت مادى است نه علت فاعلى ، پس تنها علت مادى كافى نيست تا فعل و اثر ( معلول ) تحقق يابد . » و درمورد دوّم گفته‌اند : « لقمه‌اى را كه با دست و دهان مىخوريم ، جامه‌اى را كه دوزنده با ابزار از پارچه بريده و مىدوزد . . . درست است كه صورتهاى وجودى و شكلهاى تازه كه پيدا مىشوند وابسته و مرهون همهء اطراف و اجزاى علل مىباشند ، ولى نسبت آنها به همهء اطراف يكسان نيست ، مثلا نسبت پيراهن به دوزنده غير از نسبتى است كه به پارچه دارد . زيرا دوزنده مانند اين است كه چيزى را از خود بيرون مىدهد ( كار و كنش و فعل ) و پارچه ، مانند اين است كه چيزى را از بيرون خود مىگيرد ( پذيرش و قبول و انفعال ) و روشن است كه اين دو نسبت مختلف ، دو خاصّهء مختلف دارند ، خاصّه نسبتى كه با فاعل و كننده پيدا مىشود اين است كه فاعل دارا و واجد اثرى است كه بيرون مىدهد ، و خاصهء نسبتى كه با قابل و پذيرنده پيدا مىشود اين است كه قابل ، دارا و واجد فعليت اثر نيست اگر چه قبول آن را دارا است . و هرچه اين آزمايش را در مواد و موارد مختلفه پىگيرى كنيم ، اختلاف اين